» داستان های جالب و پند آموز

» داستان کوتاه مذهبی

عکس, تصویر, داستان حضرت سلیمان(ع) و مورچه

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت …

چیست ؟ مشاهده ادامه مطلب داستان حضرت سلیمان(ع) و مورچه . . .

درباره : جدید

  • نویسنده : داوود آنلاین
  • تاریخ ارسال مطلب : 9 سپتامبر 2010