» داستان های جالب و پند آموز

» بهترین داستان های پند اموز

عکس, تصویر, داستان خرید بهشت.

بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد.

پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.

آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت.

جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.

ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه)

با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:

چیست ؟ مشاهده ادامه مطلب داستان خرید بهشت . . .

درباره : جدید

  • نویسنده : داوود آنلاین
  • تاریخ ارسال مطلب : 3 اکتبر 2010

» داستان های جالب و پند آموز

» بهترین داستان های پند اموز

داستان آموزنده ” شکر گذار خدا باشیم “

.

عکس, تصویر, داستان شکرگذاری از خداوند.

در آخرین لحظات سوار اتوبوس شد روی اولین صندلی نشست.

از کلاس های ظهر متنفر بود اما حداقل این حسن را داشت که مسیر خلوت بود…

اتوبوس که راه افتاد نفسی تازه کرد و به دور و برش نگاه کرد.

پسر جوانی روی صندلی جلویی نشسته بود که فقط می توانست

نیمرخش را ببیند که داشت از پنجره بیرون را نگاه می کرد …

چیست ؟ مشاهده ادامه مطلب داستان شکرگذاری از خداوند . . .

درباره : جدید

  • نویسنده : داوود آنلاین
  • تاریخ ارسال مطلب : 29 سپتامبر 2010

» داستان های جالب و پند آموز

» بهترین داستان های پند اموز

عکس, تصویر, داستان کفش های بهشتی

تا کریسمس چند روز بیشتر نمانده بود و جنب و جوش مردم برای خرید هدیه کریسمس روزبه روز بیشتر می شد . من هم به فروشگاه رفته بودم و برای پرداخت پول هدایایی که خریده بودم ، در صف صندوق ایستاده بودم …

چیست ؟ مشاهده ادامه مطلب داستان کفش های بهشتی . . .

درباره : جدید

  • نویسنده : داوود آنلاین
  • تاریخ ارسال مطلب : 22 سپتامبر 2010

» داستان های جالب و پند آموز

» بهترین داستان های پند اموز

عکس, تصویر, داستان پادشاه جوان و عارف پیر

چیست ؟ مشاهده ادامه مطلب داستان پادشاه جوان و عارف پیر . . .

درباره : جدید

  • نویسنده : داوود آنلاین
  • تاریخ ارسال مطلب : 21 سپتامبر 2010

» داستان های جالب و پند آموز

» بهترین داستان های پند اموز

داستان آموزنده “تدبیر خداوند”

www.DavoodOnline.com

عکس, تصویر, داستان تدبیر خداوند

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد.

زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد.

زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید،

ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد…

چیست ؟ مشاهده ادامه مطلب داستان تدبیر خداوند . . .

درباره : جدید

  • نویسنده : داوود آنلاین
  • تاریخ ارسال مطلب : 19 سپتامبر 2010
  • Page 1 of 5
  • 1
  • >